بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاک
شاخه‌هاي شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌پوشي بکام
باده رنگين نمي‌بيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که مي‌بايد تهي است؛

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ ...

................................................................................................................

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازی كه در چشم تو پیداست به لبخندی كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زیباست به گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی كه او را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم....میپرستم

امروز

بر خاك این كاغذ

بذر عشق می‌افشانم

خوشه‌های امید را درو می‌كنم

و تنور ایمان را می‌افروزم

تا فردا

شعر نان را

بر سفره‌تو بگذارم

با دیدن تو

با دیدن تو

همه شاعر می‌شوند

و همه سلام‌ها

شعری ناب

با دیدن تو

همه بیمار می‌شوند

و همه ناله‌ها

شعری ناب

تو بیزاری از شعر

و می‌دانم

تنها

كسی كه سكوت كند

و هیچ نگوید

تو را با خود خواهد برد

ستاره های سربی

**********


 

نوشته شده توسط دکتر جکس در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت