تبليغاتX
***ستاره های سربی***

***ستاره های دنباله دار***

 نامرد....

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

 ................................................

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

................................................

 

يک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

..........................................

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نموند

............................................

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

..............................................

چشم چشم :دو ابرو .نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش .بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟ چوب چوب يه گردن. جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من .دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا. يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟ من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق

....................................

 

فکر نکن گذاشتی رفتی دلم از غصه میمیره--- این دروغ بود که میگفتی قلبم پیش تو اسیره--- گول چشماتو که خوردم گفتم هستی تا همیشه--- خالی بود تموم حرفات میدونستم که نمیشه--- بی مرام زهرتو ریختی و نگفتی که چی میشه--- قلبمو له کردی رفتی اصلا باورم نمیشه !!!

........

..............................

 

 

سلام بچه ها ممنون که پیش من میاین

 

چرا این دخترا نه همشونا...چرا باید قلب ادمو بشکنن...چرا اینقدر نامردین چرا چشمتون به یه پولدار یا بچه دهاتی که لباس جلف و مثل ترکا می پوشن می زنین زیر همه چی زیر قول قرارتون چرا وقتی یه نفر دوستون داره واقعا براتون میمیره عشقش پاکه..تا میبینین سر کله یه پولدار دهاتی میاد وسط میزنید زیر همه چی....چرا کلاس و شخصیت رو تو پول میببینی...بابا نامردی اینقدر دیگه

.........

 

من از خدا میخوام که دیگه هیچ وقت حس عاشقی نیاد دیگه سراغم...چون ۲بار قلبم شکسته...لعنت بر هر چی عشق و عاشقیه...لعنت..

 

شاید بگین من یه جا رو خطا کردم یا بد جلو رفتم.نه من عشقم از تمام وجود بود وپاک   ....شاید اگه عشق و علاقم از روی هوس بود بهتر بود...دخترای ای دوره من نمی دونم  چرا اینقدر عجیب هستن...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:48 |
 ***tak star***
بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاک
شاخه‌هاي شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌پوشي بکام
باده رنگين نمي‌بيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که مي‌بايد تهي است؛

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ ...

................................................................................................................

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازی كه در چشم تو پیداست به لبخندی كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زیباست به گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی كه او را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم....میپرستم

امروز

بر خاك این كاغذ

بذر عشق می‌افشانم

خوشه‌های امید را درو می‌كنم

و تنور ایمان را می‌افروزم

تا فردا

شعر نان را

بر سفره‌تو بگذارم

با دیدن تو

با دیدن تو

همه شاعر می‌شوند

و همه سلام‌ها

شعری ناب

با دیدن تو

همه بیمار می‌شوند

و همه ناله‌ها

شعری ناب

تو بیزاری از شعر

و می‌دانم

تنها

كسی كه سكوت كند

و هیچ نگوید

تو را با خود خواهد برد

ستاره های سربی

**********

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:28 |
 ******************N****************

تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج
كنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون آينه پاك آب مي نگرند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه ببيني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ ، آينه ، ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه دراین خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است
غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني ...

من تمنا كردم
كه تو با من باشي
تو به من گفتي
هرگز هرگز
پاسخي سخت و درشت
و مراغصه اين هرگز كشت

For YouFor You

 

 

Gemini

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:19 |
 جیگر نظر یادت نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...........

نازنين رفت و دوباره باز من تنها شدم
بيكس و بي‌آشيانه ، باز من تنها شدم

گونه‌ها خيس است و دنيا در بلور
اشك‌ها را اين بهانه : "باز من تنها شدم."

تك درختي خشكم و در رهگذار صاعقه
مي‌كشد جانم زبانه، باز من تنها شدم

"باغ بي‌برگي" من ماتم‌نشين باغبان
مي‌زند دردي جوانه؛ باز من تنها شدم

لحظه لحظه عاشقانه در كنارش بوده‌ام
عاقبت هم عاشقانه باز من تنها شدم

خلوتم حتي ميان صد غزل هم پر نشد
مي‌پكد بغض ترانه؛ باز من تنها شدم


آخرين شعرت چه توفيري كه قطعه يا غزل؟
"عاشقانه" يا "شبانه" باز من تنها شدم.

 


In LoveIn LoveIn LoveIn Love

For You


|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 22:53 |
 **********SeTarE sO0rBi **********

 

عشق من به تو
مانند رود كوهستاني است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني ...

 

فصل من هم از راه رسید ، فصل شیدایی ... فصل شور ... فصل بی تابی ... فصل دلشوره های گاهُ بی گاه ... فصل عاشقانه ...
دلهاتان در پاییز سرشار از عشق ...

<>.............................................<>

 


 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 15:34 |
 نظر یادت نره رفیق......................................

از کوير آمده‌ام
چشمم از خاطره ريگ پُر است
ابر من باش و دلم را بتکان ...

مثل يک بغض که نارس باشد
آسمان ابري و بي باران است
آه اگر وا نشود
...

..............................................

او هم عاقبت
چون غبار مي شود
مثل عکس کهنه اي
تار تار تار مي شود
چشمهاي او هم عاقبت
براي يک نفر دگر
مي گسار ميشود
او هم عاقبت
براي يک نفر دگر
يار مي شود

.....www.shab-e-niloufari.blogfa.com


 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 14:29 |
 شب.....نیلوفری.........

اگر يه آرزو داشتم مي خواستم اشک تو باشم توي چشات متولد بشم و روي لبهات بميرم اما اگر تو اشک من بودي از ترس از دست دادن تو هرگز گريه نمي کردم

 

 گفتی عاشقه بارونی ولی وقتی بارون مياد چتر ميگيری بالای سرت، ميگی عاشقه برفی ولی طاقت يه گولّه برفم نداری، ميگی پرندهارو دوست داری ولی ميندازيشون تو قفس، ميگی عاشقه گلهايي ولی خيلی راحت از شاخه جداشون ميکنی، انتظار داری نترسم وقتی ميگی عاشقمی. ولی با هميه اين تفاسير دوست دارم

 

خاطرتمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك کردي

 

 

درکلاس محبت پشت نيمکت هاي صميميت درس عشق ودوستي ويکي شدن راآغازکرديم حال به آخرين درسش رسيديم درسيکه خوبست توهم آن رابداني عشق بايدورزيدبه همسفرزندگي وبايدماندگاربوددرقلب ياران پس اي دوست! اي مهربان! اي همسفر! هميشه به يادتوخواهم بودوهيچ گاه تورافراموش نخواهم کرد.

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 13:18 |
 نظر یادت نره با معرفت..............

در یک مهمانی ذرات احساس

 

در یک غروب

 

پر از غرور در حال وداع

 

در متنی پر از حادثه ی خطوط نگاه

 

در یک فراغ از سیاست چشم یک زیبا رو

 

در یک داستانی که نویسنده اش

 

زمزمه های جیر جیرک های درختان تقدیر است

 

در بستر دودی که پا یان رهش

 

سقف نابودی . بی خبری

 

یک ناکامی محض در هاله ای تلخ است

 

در یک حس محصور شده

 

با حصیر های لرزش نیزه های لشکرر احساس

 

روی یک تصویر قاب شده بر دیوا ر سکوت پر معنا

 

که در ان درختان همیشه از یک ثانیه ی منحوس

 

در ترسند

 

بااااااااااااااااااااز

 

عاشق شدم

 

نا امید تر از اشک های شمع

 

در سرازیر ی

 

از مرکب قلم جمله ی پایان . عاشق شدم

 

و ندانسته در خرداد ماه مدرسه روزگار

 

تو ی امتحان احساسات

 

نمره ی عشق را از معلم اسمان

 

گرفتم

 

لا به لای مهر ه های تسبیح از عاطفه خواندن

 

که استوارست

 

روی نخ بهر یک نفر ماند ن

عاشق شدم

 

ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 1:24 |
 فاصله...................
  گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

                                             بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

                                             گفتم که کمی صبر کن و گوش به من  کن

                                             گفتی  که  نه باید برم  حوصله ای  نیست

                                             پرواز  عجب  عادت  خوبیست  ولی   حیف

                                             تو  رفتی  و  دیگر  اثر  از چلچله ای  نیست

                                             گفتی که  کمی فکر  خودم باشم و آن وقت

                                            جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

                                            رفتی  تو  خدا  پشت  و  پناهت  به  سلامت

                                              بگذار  بسوزد  دل  من  مساله ای   نیست

 

دیدی آخرش نموندی

                                                                               منو تا جنون کشوندی

                              دلی که دادمبه دستت

                                                                                 آخرش زدی شکوندی

                             آخراش خوب شده بودی

                                                                                تیتر نامه هامو خوندی

                             اما چون خوندی و رفتی

                                                                                دلمو بیشتر سوزوندی

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 2:15 |
 ..........................

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر جکس در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 1:8 |